کش و قوسی به خودم میدهم .مردد لپتاپم را از کیفم بیرون می آورم و همزمان که مگسی بالای سرم وز وز میکند شروع به نوشتن میکنم :
یک ماهی میشود که از مسیرم خارج شده ام . نه تنها در عمل بلکه از از لحاظ ذهنی از مسیرم خارج شده ام . کمی که درس میخوانم خسته میشوم به سراغ اینستاگرام ، یوتیوب میروم . وقت و توجه ام را صرف دنبال کردن یوتیوبرهایی که محتواهایشان عملا هیچ بار ارزشی برایم ندارند میکنم..این برایم تبدیل به یک عادت اعتیاد آور شده است . چراکه الان که دم عیدی زمان مرور است مغزم میگوید:« بیخیال کی حوصله داره چیزی رو که قبلا خوندیم باز بخونه ؟! ویدیو های یوتیوب جذاب تر نیستن ؟! دوپامین بیشتری ندارن ؟!»
احتمالا مغزم به سطح بالای دوپامینی که از دیدن ویدیو های کوتاه و مثلا فان یوتیوب یا اینستاگرام دریافت میکند عادت کرده است . دیگر دوپامینی که برای حل مسائل شیمی و رسیدن به جوابشان دریافت میکند برایش کافی نیست . راه حل این موضوع را فردی به نام Rian Doris در کانال یوتیوبش گفته بود . خیلی مضحک است =) در یوتیوب به دنبال راهکاری میگردم که در آن استفاده از یوتیوب را محدود کنم ...به هر حال آقایان Rian Doris گفته بود او برای نه روز به یک کویر یا همچین جایی رفته بود . بدون هیچ تکنولوژی ایی ..بدون هیچ فردی که بتواند با او صحبت کند . حتی غذاهایی که سرو میکرد هم غذاهای خوشمزه ایی نبودند . خلاصه اش را بگویم میخواست سطح توقعات مغزش را پایین بیاورد ..ولی به گفته ی خودش بعدا به این نتیجه رسیده است که نیازی به اینکار نبوده است و او برای اینکه دوباره بتواند انگیزه اش را برای انجام کارهایش برگرداند فقط باید در تایم استراحت بین کارهایش استراحت هایی انجام میداد که سطح دوپامین ترشحی اشان پایین باشد . تا ذهنش دوباره رغبت داشته باشد به کار قبلش برگردد.
و من چند روز طبق گفته ی این اقا پیش رفتم خوب هم بود . ولی بعد از دو سه روز یک عطش فراوانی ناشی از کمبود هیجان به وجودم بازگشت . و یک روز کامل را با یوتیوب گذراندم . با خودم گفتم درست است نمیتوانم اراده کنم به یوتیوب سر نزنم .. ولی میتوانم اراده کنم که آن را حذف کنم . خلاصه همین کار را عملی کردم .. امروز وقتم را با یوتیوب نگذراندم . اصلا پای کتاب نرفتم ببینم میتوانم درس بخوانم یا نه ...به جایش رفتم وبلاگ کسی که نمیشناسمش و نوشته هایش اصلا برای جالب نیست را از سال 97 تا 402 خواندم ....خلاصه فهمیدم من باید کلا گوشی و لپتاپم را از صحنه ی روزگار حذف کنم که این هم کار سختی است . مثلا قبل خواب نمیدانم چه کار جالبی انجام دهم یا بین استراحت های مطلعاتی ام ...برخی از دوستان پیشنهاد میکنند مدیتیشن انجام بده .. ولی از نظرم مدیتیشن کار مزخرفی است .. میدانم خیلی ها با انجامش نتیجه گرفته اند ولی اصلا نمیتوانم درکش کنم ....خلاصه که اوضاعم زیاد خوب پیش نمیرود ... الان میخواستم پادکست «بررسی کتاب هنر سرسختی و تسلیم نشدن » از دکتر مکری را گوش کنم .. چاره هایی که اندیشیدم اینگونه اند
لپتاپ و گوشی را صبح زود در کمد میگذارم و درش را قفل میکنم و کلیدش را میدهم خواهرم ...ساعت ده و نیم شب تا یازده و نیم در کمد را بازمیکنم و کمی میلم به سوشال مدیا را سیراب میکنم و گزارشکارم را برای مشاورم آقای حیدری میفرستم. تازه آقای حیدری فرموده است که قرار است به خانه امان بیاید و واقعا اوضاع خیلی خراب است . ای کاش به او نمیگفتم انگیزه ندارم . حالا نمیدانم باید چگونه این حجم شرم ساری را تحمل کنم -__-